نخل، موجود حساس و عجیبی است؛ رگ و ریشه‌اش به هوش و ادراک آمیخته است! نخل‌داران قدیمی ترفندی دارند برای درختی که به بار نمی‌نشیند و در مقابلِ ثمر دادن، لجاجت می‌کند. آن‌ها نمایشی به راه می‌اندازند که در ظاهر خشن، اما در باطن یک بازی حساب‌شده است.

ماجرا از این قرار است که عده‌ای با تبرهای تیز و چهره‌های برافروخته به سمت نخل هجوم می‌برند. فریاد می‌کشند که این موجودِ بی‌ثمر، دیگر جایی در این خاک ندارد و باید از ریشه کنده شود. اما درست در لحظه‌ی ترس ، دسته‌ی دوم وارد معرکه می‌شوند؛ کسانی که نقش خیرخواه و دلسوز را بازی می‌کنند و با چهره های نگران و دلسوز ، میان نخل و تبر می‌ایستند، واسطه می‌شوند و با التماس ، برای نخل زمان می‌خرند که به خاطر ما بگذرید ، ضمانت می‌کنیم که سال بعد جبران کند .

نخل که گویی این هیاهو و صحنه‌سازی را باور کرده ، از بیمِ جان، سال بعد بهترین خرمایش را پیشکش می‌کند.

حکایت مذاکره با آمریکا هم کپی‌برداری از همین ترفند و تئاتر قدیمی است! یکی با چهره‌ی ترامپ، تبرِ تحریم و تهدید را بالای سر اقتصاد گرفته و عربده‌ی ویرانی می‌کشد، و دیگرانی در نقشِ میانجی و نگران، از لزومِ «تفاهم برای بقا» حرف می‌زنند.

حقیقت ساده است: این یک تقسیم کار حرفه‌ای برای بیرون کشیدنِ امتیاز است. یکی می‌ترساند و دیگری راهِ نجات نشان می‌دهد تا در نهایت، «گلابی» بیشتری برداشت کنند. طرف مقابل، حرفه است و قواعد بازی با «ترس و تمنا» را خوب بلد است!