سلسه جلسات باورهای یک یاور

سلسه جلسات باورهای یک یاور

[cue id=”615″]

سلسله جلسات سخنرانی تحت عنوان باورهای یک یاور ، در محرم و صفر ۱۴۳۹ در هیئات تهران و شیراز انجام شده است ؛ این مباحث در نه جلسه طرح شده است که متاسفانه فقط هشت بخش آن در دسترس است ؛ در این صفحه از سایت مباحث طرح شده را مشاهده میکنید که به صورت پادکست صوتی و متن منتشر میگردد.

متن "جلسه اول"

? در واقعه عاشورا ما وقتی میخواهیم واقعه را روایتگری کنیم وقتی میخواهیم نقش ها را تقسیم بندی کنیم گاهی نقش اول را اشتباه تعریف میکنیم در این ماجرا.
معمولا اینطوری هست که وقتی ما میگوییم چه کسی امام حسین را کشت؟ اول از همه گفته میشود یزید.
یزید را قاتل امام حسین میدانیم بعد از آن میگوییم عمر سعد و شمر.
برای اینها نقش های اساسی قائل هستیم.
اما در زیارت عاشورا اینطوری نیست.

وقتی که درباره واقعه عاشورا افراد و نقش آنها را زیارت عاشورا مطرح میکند اتفاقا نقش کمی را برای شمر و یزید قائل است.
میفرماید : ولعن الله امه قتلتکم
خدا لعنت کند امتی که تو را کشت.
تعبیر تعبیر عجیبی است.

یک فرد قاتل نبود نمیفرماید لعن الله یزید الذی قتلک
خدا لعنت کند یزید که تو را کشت.

اینها را البته با اسم لعن کرده است اما وقتی میخواهد بگوید چه کسی قاتل بوده است حرف را می آورد روی یک امت.
که یک امتی تو را کشتند.
فرقه و طائفه و جماعت را نمیفرماید.
۲۰ نفر و ۱۰۰ نفر و ۱۰۰۰ نفر را که امت نمیگویند.
در لغت به جماعتی امت گفته میشود که اینقدر زیاد باشد که جلب توجه کند.

گاهی ما اشتباه تعریف میکنیم واقعه عاشورا را و خیال خودمان را راحت.

گفتیم یزید ، امام حسین را کشت و عبرت خاصی هم نمیتوان گرفت.
یزید کشت ، چرا؟
میخواست حکومت کند حالا مگر چند یزید داریم در این عالم ؟
شخصی مانند صدام پیدا شود یک نتانیاهو پیدا شود ، اینها یزید هستند!

یزید های زمانه ما.
شمر و یزید های زمانه را بشناس.
خب مسئله این هست که فقط با شمر زمانه و یزید زمانه شناختن که مسئله حل نمیشود.

? امه قتلتکم زمانه ات را بشناس.
همیشه یک امتی هستند که حسین را آن امت خواهند کشت.

که اگر یزید حسین را میکشد به پشتوانه آن امت خواهد کشت و اگر شمر میکشد به پشتوانه آن امت میکشد بهتر است اینجور گفته شود که آن امت میکشد با دستان شمر و یزید.

تعبیر عجیبی نیست امت قتلتکم؟

? ما مردم جامعه خودمان را نقد نکرده ایم‌!
یا تعارف داشته ایم ، یا چون خودمان در آن جامعه بوده ایم زیر سوال میرفتیم ، یا اینکه اگر هم نقد کرده ایم جوری نقد کرده ایم که مثلا اروپایی ها را ببینید چه قدر راست میگویند ، ما همه دروغ میگوییم!
مردم هم خوششان آمده است.
چون فهمیده ایم اگر کسی را این مدلی نقد کنیم کسی ناراحت نمیشود. خوششان هم می آید!
ولی امیرالمومنین مردم را اینطوری نقد نمیکرد.
خود همین مستمعین در جلسه را مورد خطاب قرار میداد.
سنگین ترین حرف ها را به همین ها میزد!
میفرمود یا اشباه الرجال شماها شبیه مردید! شبیه انسانید!
اگه یک منبری اینطوری حرف بزند شما او را از منبر پایین نمی آورید؟
بیان چنین نقدهایی جرئت میخواهد.
امیرالمومنین اینجوری صحبت میکردند.
حضرت سیدالشهدا هم مردم را اینجوری نقد میکردند.
بعد ببینید اینها اثر دارد بر روی همان امه قتلتکم
چرا که این مردم کینه به دل میگیرند.
بعد آماده میشوند و یک روز میتوانند بکشند این آقا را.
غیر از این هست؟
ما فقط بخش های قشنگ آن را میگوییم.
میگوییم که امیرالمومنین مهربان بودند ، دست و دلباز بودند سه روز روزه گرفتند هر بار افطارشان را دادند به مسکین و یتیم و اسیر. هیچ کس دست خالی از درب منزل ایشان بیرون نمیرفت.
اینها بخشهای قشنگ بود!
خب مگر با اینهایی که گفتیم مردم دیوانه بودند کشتند اهل بیت را؟
اگر اینها اینقدر خوب بودند چرا مردم آنها را کشتند؟
خوب بودند اما اینجوری که دشمنی درست نمی شود اصلا!
پس دشمنی برای چه باید درست بشود؟ اصلا مگر ممکن است کسی با این ویژگی ها دشمن باشد؟

? چرا باید دشمنی درست شود؟

اگر کسی در محله شما خیریه تشکیل دهد ، جهیزیه بدهد ، به فقرا و نیازمندان کمک کند، شبانه در حساب های مردم بدون اینکه کسی بفهمد پول بریزد ، کدام عاقلی او را می کشد؟
آن وقت زیارت عاشورا میفرماید و لعن الله امه قتلتکم نه یک نفر بلکه یک امتی تو را کشتند.
آن وقت شما باورتان می شود آنهایی که در همین خیریه عضو هستند بروند و این آقا را بکشند؟

آخر چرا باید مردم امام حسین را بکشند؟
یک جایی دارد مشکل پیدا می شود با امام حسین.
یک جایی دارند درگیر میشوند باهم!

فکر کنید شخصی به این دست و دلبازی را همه دوستش دارند و همه هم با او مشکل داشته باشند.
آخر چرا بغض او را به دل دارند؟
بعد بررسی که میکنیم میبینیم او یک توقعاتی از مردم دارد و مردم به خاطر آن توقعات از او شاکی اند!
مثلا میگوید وام میگیرید قبول ، جهیزیه میگیرید قبول ، ولی فلان روز فلان جا جمع شوید و در فلان کار مشارکت کنید.
بعد به خاطر همین با او دشمن شوند.
دوستش دارند ولی با او دشمن اند.
همه داستان کربلا همین است.
امام حسین پرسیدند در کوفه چه خبر است؟ گفتند آقاجان همین قدر به شما گزارش دهیم که
“قلوبهم معک و سیوفهم علیک” ( دینوری، اخبار الطوال، قم، منشورات الرضى، ۱۳۶۸ش، ص ۲۴۵ )
دلهایشان با توست اما شمشیر هایشان را هم برایت کشیده اند!

همه دوستت دارند ولی میخواهند تو را بکشند.

مثلا همان آقا که خیریه دارد بگوید مردم نظرتان درباره من چیست؟ بگویند دوستت داریم ولی نمیخواهیم سر به تنت باشد!

مگر می شود؟ اینها چه طوری باهم جور در میاید؟
همه با هم او را بخواهند و همه با هم او را بکشند.
امه قتلتکم!
وقتی هم بکشند همه با هم گریه کنند ! اینها عجیب است. اینها را ما کم دیدیم!

? اهل بیت اباعبدالله الحسین ع را بعد از واقعه عاشورا دو روز نگه داشتند.
گفتند ما میخواهیم جسد کشته هایمان را دفن کنیم! (الکامل فی التاریخ ، ج ۲ ، ص ۵۷۴ ؛ الأخبار الطوال ، ص ۲۵۹ ؛ بغیه الطلب فی تاریخ حلب ، ج ۶ ، ص ۲۶۳۰.)

دو روز طول کشید ؛ خیلی کشته داده بودند.
اینها همه را دفن کردند.
اهل بیت را با چه وضعیتی از کربلا خارج کردند!
این زن و بچه را بر پارچه ای روی تخته و بر کوهان شتران بی جهاز و در حالی که پوشش رویینشان را از سر کنده بودند از کربلا خارج کردند. (الملهوف ، ص ۱۸۹؛ بحار الأنوار ، ج ۴۵ ، ص ۱۰۷.)

وقتی به کوفه رسیدند شب شده بود.
کوفه شهر آباء و اجدادی آنها بود.
مردم کوفه با این خانواده انس داشتند. به آنها علاقه داشتند.
امام صادق ع فرمود:
« مَا مِنْ أَهْلِ الْبُلْدَانِ أَکْثَرُ مُحِبّاً لَنَا مِنْ أَهْلِ الْکُوفَه»
« مردم هیچ جای دنیا به اندازه مردم کوفه ما را دوست ندارند!» (بشاره المصطفى لشیعه المرتضى (ط – القدیمه)، ص: ۸۲ ؛ بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۶۵، ص: ۱۳۱ )

همه درد در همین روایت است!
می ترسیم این روایات را بخوانیم مردم متوجه اصل ماجرا نشوند!
مردم کوفه اهل بیت را دوست داشتند. خیلی هم دوست داشتند.

گاهی روضه اشتباه خوانده می شود. در کوفه کسی به اهل بیت ع سنگ پرتاب نکرد. آن مربوط به شام بود.
در کوفه یهودی ای نبود!
۸۰ درصد مردم آنجا شیعه اعتقادی بودند و مثل امیرالمومنین نماز میخواندند.

شهر دشمن نبود ، شهر دوست بود. شهر رفقای امیرالمومنین بود. اینهاست که جگر انسان را می سوزاند!

اسرای کربلا به کوفه رسیدند.
آن زمان (که به وقت شمسی مهر ماه بوده) شبها نسبتا خنک بود. مردم بر پشت بامها می خوابیدند. اگر کسی از کوچه رد می شد متوجه می شدند.

حالا اگر کاروان رد می شد همه متوجه می شدند. خب کاروان صدای جرس دارد. شتر وقتی وارد می شود صدای جرس شتر بلند می شود.
صدای جرس آمد. مردم کوفه از خواب بیدار شدند. بیرون ریختند. دیدند چهره این خانواده که آمده اند به چهره عزاداران می خورد.
زنى کوفى از بالاى بام پرسید: شما از کدام اسیران هستید؟
گفتند: ما اسیران خاندان محمّدیم.
آن زن، پایین آمد و چادر و پیراهن و مقنعه برایشان جمع کرد و به آنها داد تا خود را بپوشانند. (مثیر الأحزان ، ص ۸۵ ؛ الملهوف ، ص ۱۹۰، بحارالأنوار ، ج ۴۵ ، ص ۱۰۸)

مردم کوفه با دیدن این خانواده چه کردند؟
«ورَأَیتُ نِساءَ أهلِ الکوفَهِ مُشَقِّقاتِ الجُیوبِ عَلَى الحُسَینِ بنِ عَلِیٍّ علیهما السلام‏» ( بلاغات النساء ، ص ۳۷)
زن های کوفی با دیدن اسرای کربلا گریبان ها را دریدند!
مردان کوفی هم گریه و شیون می کردند: « فَجَعَلوا یَبکونَ ویَنوحونَ» ( الفتوح ، ج ۵ ، ص ۱۲۰؛ مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی ، ج ۲ ، ص ۴۰؛ الفصول المهمّه ، ص ۱۹۰؛ کشف الغمّه ، ج ۲ ، ص ۲۶۳ ؛ الحدائق الوردیّه ، ص ۱۲۴ )

هیچ کس از دیدن این وضعیت خوشحال نشد ، بلکه همگی گریستند و شیون کشیدند.
زینب کبری چه فرمود؟ فرمود گریه می کنید؟ ای کوفیان بی مروت و بی حیا! الهی اشکتان خشک نشود!
«یا أهلَ الکوفَهِ، ویا أهلَ الخَتلِ وَالخَذلِ، فَلا رَقَأَتِ العَبرَه» ( الأمالی للمفید ، ص ۳۲۱ ؛ الأمالی للطوسی ، ص ۹۲ ؛ الملهوف ، ص ۱۹۲ ؛ مثیر الأحزان ، ص ۸۶ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴۵ ، ص ۱۶۵ ؛ الفتوح ، ج ۵ ، ص ۱۲۱ ؛ مقتل الحسین علیه السلام للخوارزمی ، ج ۲ ، ص ۴۰ )

امام سجاد ع هم فرمودند: شما گریه میکنید ؟ به غربت ما گریه میکنید؟ بر مظلومیت ما گریه میکنید؟
« یا أهلَ الکوفَهِ، إنَّکُم تَبکونَ عَلَینا فَمَن قَتَلَنا غَیرَکُم؟» (بلاغات النساء ، ص ۳۷)
شما قاتل مایید.
چه کسی غیر از شما ما را کشت؟

 

? شهر کوفه شهر فقیری نبود. شهر بی فرهنگی نبود انسان های با کلاس و بالا شهری بودند.
شهر کوفه ثروتمند ترین شهر جهان اسلام بود. تمام مالیات ایران و بصره به کوفه میرفت. (الحیاه الاجتماعیه و الاقتصادیه فی الکوفه فی القرن الاول الهجری ، ص ۲۲۱ به بعد)

امیرالمومنین ع ۵ سال حکومت کرد. آخر حکومت فرمود:

«مَا أَصْبَحَ بِالْکُوفَهِ أَحَدٌ إِلَّا نَاعِماً إِنَّ أَدْنَاهُمْ مَنْزِلَهً لَیَأْکُلُ الْبُرَّ وَ یَجْلِسُ فِی الظِّلِّ وَ یَشْرَبُ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ.»

«در کوفه کسی صبح نمی کند مگر اینکه برخوردار است. پایین ترین طبقات مردم ، نان گندم می خورد و زیر سایه می نشیند و آب شیرین می نوشد.»

?مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏۲، ص: ۹۹
بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏۴۰، ص: ۳۲۷

جامعه‌ ای که ضعیفترین مردم آن از غذای خوب (نان گندم) استفاده کنند، صاحب منزل مناسب شوند و از آب گوارا و محیط سالم زندگی بهره‌ مند باشند، جامعه‌ ای است که مردم آن امکانات اقتصادی مناسب دارند و کسی برای امور ضروری اقتصادی دچار مشکل جدّی نیست.
فرمود آخر حکومت دارم شهری به شما تحویل می دهم که یک کارتن خواب داخل شهر ندارید.
آب شرب کشیدم به خانه هایتان.
با امکانات ترین شهر جهان اسلام شد شهر کوفه.
امیرالمومنین حکومت داشت. آباد کرد شهر کوفه را. شکم ها سیر شد. وضعشان خوب شد. سهمیه بیت المال آنها بالا بود. بماند که عبیدالله که آمد روی یک نقطه دست گذاشت. گفت مردم امام حسین را میخواهید؟ یارانه تان را قطع میکنم.

آنها گفتند نه چه کسی گفته امام حسین را میخواهیم؟

وقتی گفت که یارانه ها را قطع میکنم صداها قطع شد.

ماجرای مسلم که غریب شد اینها بود…

عبیدالله دو چیز گفت:

«فَبَعَثَ عُبَیدُ اللّهِ إلَى الأَشرافِ فَجَمَعَهُم إلَیهِ، ثُمَّ قالَ: أشرِفوا عَلَى النّاسِ، فَمَنّوا أهلَ الطّاعَهِ الزِّیادَهَ وَالکَرامَهَ، وخَوِّفوا أهلَ المَعصِیَهِ الحِرمانَ وَالعُقوبَهَ، و أعلِموهُم فُصولَ الجُنودِ مِنَ الشّامِ إلَیهِم.»

? تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۳۶۹ ؛ أنساب الأشراف ، ج ۲ ، ص ۳۳۸ ؛ مقاتل الطالبیّین ، ص ۱۰۳ ؛ البدایه و النهایه ، ج ۸ ، ص ۱۵۴ ؛المختصر فی أخبار البشر لأبی الفداء ، ج ۱ ، ص ۱۸۹.

عبیدالله گفت یارانه را قطع میکنم. یکی هم گفت یک سپاهی داریم در شام (شام در سوریه و کوفه در عراق است) گفت این سپاه اسب های آنچنانی و تجهیزات آنچنانی دارد. میخواهد بیاید شما را تار و مار کند!

اصلا چنین سپاهی وجود نداشت دروغ بود.
مردم کوفه باورشان شد.

مردمِ «قلوبهم معک» ، شدند «سیوفهم علیک».

وضع مردم خوب بود. بی فرهنگ و بی سواد نبودند. اهل بیت را دوست داشتند. ولی یک جایی یک دفعه کار خراب میشود.
خب چه میشود یک دفعه؟

مردم کوفه از واقعه عاشورا خبر نداشتند. حرفشان این بود: گفتند ما دو تا تجربه تاریخی را گذراندیم. یکی در زمان امیرالمومنین یکی زمان امام حسن.

امیرالمومنین با دشمن مواجه شد. تحت فشار قرار دادیم گفتیم کوتاه بیا! کوتاه آمد.
امام حسن با دشمن مواجه شد تحت فشار قرار دادیم گفتیم کوتاه بیا! راه بیا! کوتاه آمد.

تصور مردم این بود که حسین ابن علی هم می آید. یک سپاه هم روبرویش تحت فشار قرار میدهیم کوتاه می آید!

تصور مردم این بود. الان دو روز هم از کربلا گذشته کسی خبر ندارد چه شده. یک دفعه این خانواده آمدند گفتند همه مرد های ما را کشتند با بدترین وضعیت.

گفتند امام های قبلی کوتاه آمدند. این امام حسین چرا کوتاه نیامد چنین وضعی درست شد؟

خیلی عجیب است این حرف.

در مقاتل آمده مردم کوفه که وضعیت امام سجاد ع را دیدند ، شمشیر کشیدند. گفتند همین الان حرکت کنیم برویم یزید را در شام بکشیم! دیگر عبیدالله هم نه ، یزید را در شام بکشیم.

امام فرمودند:

« کَلّا ورَبِّ الرّاقِصاتِ، فَإِنَّ الجُرحَ لَمّا یَندَمِل، قُتِلَ أبی صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیهِ بِالأَمسِ وأهلُ بَیتِهِ مَعَهُ، ولَم یُنسِنی ثُکلَ رَسولِ اللَّهِ صلى الله علیه و آله وثُکلَ أبی وبَنی أبی، ووَجدُهُ بَینَ لَهَواتی، ومَرارَتُهُ بَینَ حَناجِری وحَلقی، وغُصَصُهُ تَجری فی فِراشِ صَدری، ومَسأَلَتی أن لا تَکونوا لَنا ولا عَلَینا.»

? الملهوف ، ص ۱۹۹ ؛ الاحتجاج ، ج ۲ ، ص ۱۱۷ ؛ مثیر الأحزان ، ص ۸۹ ؛ بحار الأنوار ، ج ۴۵ ، ص ۱۱۲ ؛ المناقب لابن شهرآشوب ، ج ۴ ، ص ۱۱۵.

فرمود زخمی که شما زدید با این کارها خوب نمیشود. نه با ما باشید و نه بر ما. اصلا کاری با ما نداشته باشید!

 

? اهل بیت را یک هفته در کوفه زندانی کردند. نامه فرستادند که ببینند یزید چه حکمی میکند.

همه شهر سیاه پوش شد. یک هفته عزا به پا کردند. مردم کوفه عاشق اهل بیت بودند!

یک جای کار مشکل دارد که میشود «امه قتلتکم».

کجای کار می لنگد؟ مردم اهل بیت را دوست دارند . باور دارند . شیعه اند. همه چیز درست است. ولی میشوند قاتل اهل بیت!

یک چیزهایی هست که یک دفعه کار را خراب میکند. میتواند در هر محبی باشد. در هر عاشق اهل بیتی باشد.

واقعیت ها در فیلم ها در تعزیه ها و … درست بیان نمیشود.

هر کس محب اهل بیت هست بگوییم کلا خوب است و هر کس دشمن اهل بیت است کلا بد است….

یک حر میاید در سپاه امام حسین ع که از اول خوب نبوده.

از آن طرف رفقای صمیمی امام حسین ع که آدمهای به ظاهر مومنی بودند ، امام حسین را رها کردند.

در مقتل آمده امام حسین ع در گودی قتلگاه بود. داشت کشته میشد. تک و تنها! تعبیر مقتل این است: اشیاخی از کوفه ، پیرمردهایی بودند بیرون قتلگاه نشسته بودند. گریه میکردند. دعا میکردند خدایا! امدادهای غیبی ات را بفرست!

عن سعد بن عبیده: إنَّ أشیاخا مِن أهلِ الکوفَهِ لَوُقوفٌ عَلَى التَّلِّ یَبکونَ، ویَقولونَ: اللّهُمَّ أنزِل نَصرَکَ. قالَ: قُلتُ: یا أعداءَ اللّهِ! ألا تَنزِلونَ فَتَنصُرونَهُ.

? تاریخ الطبری ، ج ۵ ، ص ۳۹۲.

اینها ماجرای کربلا را رقم زدند! اینهایی که اشک میریختند ولی خون نمیدادند!

یک چیزهای عجیبی هست… حر هم داریم بر عکس آنها.

امام حسین فرمودند: شما لقمه حرام خورده اید حرف من را نمیفهمید.

وَکُلُّکُم عاصٍ لِأَمرى غَیرُ مُستَمِعٍ لِقَولى، قَدِ انخَزَلَت عَطِیّاتُکُم مِنَ الحَرامِ، وَ مُلِئَت بُطونُکُم مِنَ الحَرامِ، فَطُبِعَ عَلى قُلوبِکُم.

? مقتل الحسین علیه السلام، خوارزمى ، ج ۲ ، ص ۶؛ بحار الأنوار ، ج ۴۵ ، ص ۸.

سوال: امام حسین اینگونه فرمود. مگر حر چه لقمه ای خورده بود؟ او هم که حقوق بگیر همان عبیدالله بود! این نشان میدهد با اینکه لقمه خیلی مهم است ولی همه چیز به لقمه برنمیگردد…

اینجوری هم داریم…

کسانی هم داشتیم که لقمه حلال میخوردند اما کمک نکردند!

متن "جلسه دوم"

?  در آیات قرآن مواجهه انبیا با مردم نکات جالب و شگفت آوری دارد گاهی انبیا جملاتی از مردم می شنیدند که انسان را به شدت به فکر فرو میبرد گاهی سر چیزهایی مته به خشخاش میگذاشتند که انسان را واقعا متعجب میکند.
نکته عجیب این است که ما گاهی وقتی میخواهیم حالت اینها را ترسیم کنیم چهره ای سیاه از اینها ترسیم میکنیم که ذره ای نقطه سفید در زندگی آنها نبوده. وقتی فیلم آنها را میسازیم وقتی زندگی آنها را بیان میکنیم تاریخ را بیان میکنیم انگار اصلا اینها کامل مشکل داشتند. ذره ای منطق نداشتند. ذره ای حرف متوجه نمیشدند. در حالی که قرآن اینطور ترسیم نمیکند دقیق نشان میدهد تا ما پی ببریم مشکل از کجاست.
در مورد قوم لوط ما وقتی درباره این قوم صحبت میکنیم تصور ما از آنها چیست؟
یک تصور کاملا سیاه.
یک تصور کاملا منفی.
آدمهایی که ذره ای انصاف و انسانیت در آنها نیست.
این تصور ما از قوم لوط است.
در حالی که اینطوری نیست.
الآن در کشور های غربی همین کار قوم لوط را قانون کردند.
در آلمان دو همجنس همسر همدیگرند!
خب الان تصور ما نسبت به مردم آلمان هم مانند تصور ما نسبت به قوم لوط است؟
تصوری که ما نسبت به مردم آلمان داریم منفی تر هست یا تصوری که ما نسبت به قوم لوط داریم؟
کار که همان کار است. آن وقت من اگر بخواهم بگویم اینها هم قوم لوطند کسی باورش میشود؟
میگویند آقا! الکی تاریخ را تطبیق ندهید! چیزی بود گذشت! خب یعنی چه؟
یعنی قرآن آمد یک ماجرایی برای ما گفت که هیچ خاصیتی برای امروز ما ندارد؟
یک واقعه تاریخی را گفته و رفته؟
اصلا تطبیق نباید بدهیم؟به هیچ جا هم نمیخورد؟ هیچ کس هم الان قوم لوط نمیشود؟ اینها مشکلات ماست.
خیلی این آیات را میزنیم کنار. خب اگر خدا در قرآن گفته برای چه گفته؟
من نباید بالای منبر بگویم ماجرای قوم لوط را؟
میگویند گفتن اینها خوب نیست! خب خدا که حکیم علی الاطلاق هست نمیدانست اینها خوب نیست؟
برای چه داستان حضرت لوط را فرمودند؟
بعد جالب است داستان قوم لوط را در سوره هود می فرماید و در چند آیه بعد قوم دیگری را مطرح میکند یکی دیگر از انبیا.
بعد پیغمبر به قوم خودش میگوید «وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعید» (هود / ۸۹)
مردم ، شما با قوم لوط فاصله نداریدا!
در حالی که اینها مشکلشان چیز دیگری بوده!
مشکلات قوم لوط را نداشتند!
خیلی عجیبه.

سید ابن طاووس می فرماید:

«ظهر عاشورا وقت نماز ظهر که شد حسین علیه السلام به زهیر بن قین و سعید بن عبد اللّه حنفى فرمان داد که با نیمى از افراد جلو بایستند. سپس نماز خوف را با بقیه گزارد. پس تیرى به حسین علیه السلام رسید. سعید بن عبد اللّه حنفى پیش رفت و با تن خود به نگهبانى از امام حسین علیه السلام‏ پرداخته و گام از گام بر نداشت تا اینکه به زمین افتاد، در حالى که مى ‏گفت: خدایا، آنان را همچون عاد و ثمود لعنت کن. » ( الملهوف ، ص ۱۶۵)

اینها عجیب نیست؟
معلوم میشود ما باید درباره قوم عاد و ثمود بحث بکنیم. یک چیزی بوده که خداوند متعال در قرآن فرموده!
یعنی میشود در هر دوره ای مردم قوم عاد بشوند ، قوم ثمود بشوند ، قوم لوط بشوند!

 

? ممکن است در یک دوره ای یک محله ای یک منطقه ای یک جایی قوم عاد باشد. یک جایی قوم لوط باشد. یک جایی قوم ثمود باشد. امام باقر ع فرمود شخصیت های قرآنی دائما در حال چرخش اند:

« مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ یَجِئْ یَجْرِی کَمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ کُلَّمَا جَاءَ فِیهِ تَأْوِیلُ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ یَکُونُ عَلَى الْأَمْوَاتِ کَمَا یَکُونُ عَلَى الْأَحْیَاء» ( بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى الله علیهم، ج‏۱، ص: ۲۰۳)

ما همین الان فرعون داریم.
همین الان نمرود داریم.
همین الان موسی داریم.
همین الان هارون داریم.
هستند اینها همه.
ابراهیم داریم.
قرآن کتاب داستان نیست برای بچه ها.
شاهنامه نیست. رستم و سهراب نیست.
رستم و سهراب و افراسیاب برای ما چه فرقی میکنند؟
بودند یا نبودند؟
کسانی بودند رفتند. اگر هم نبودند که تمثیل است!
حالا رستم بوده یا نبوده! چه فرقی به حال من و شما دارد؟
رستم که ما به ازای خارجی ندارد!
رستم که در عالم مِثل ندارد که بگوییم این رستم زمانه است!
ولی ابراهیم ، ابراهیم زمانه داریم! موسی ، موسی زمانه داریم!
امام زمان ما مظهر تمام انبیاست.
آن وقت فرعون داریم. نمرود داریم. همه اینها هستند!
همین الان ماجرای آدم و حوا را داریم.
هابیل و قابیل را داریم.
همه اینها هستند در عالم. زنده اند!
دوران امام حسین هم اینها بودند. بعدش هم هستند!
یعنی ما هزار سال قبل از تولد پیغمبر اکرم ابراهیم داشتیم.
در دوران پیامبر اکرم ابراهیم داشتیم. ۱۰۰ سال بعد از پیغمبر اکرم ابراهیم داشتیم. امروز هم ابراهیم داریم. سالهای آینده هم ابراهیم داریم.
اینها حقیقت اند. جاری اند در عالم.
کما اینکه خود امام حسین هم همینطور است!

قشنگ گفته:

در کرب و بلا بی طرفان بی شرفانند
تاریخ همان است حسینی و یزیدی …

در تاریخ امام حسین داریم. یزید داریم. کربلا داریم … کل یوم عاشورا کل ارض کربلا

در دنیا ببینید چه خبر است !
فرعون دیگر نیست؟؟
قتل عام میکنند. از بچه کوچک می ترسند که نکند یک موسی در بیاید و حکومتشان را به هم بریزد.
فرعون یکی بود و مرد؟؟؟
خب مگر قرآن کتاب هدایت نیست؟
مگر تا ابد جاری نیست؟
کتاب داستان که نیست. قرآن وقتی درباره نمرود صحبت میکنه با ما کار دارد.
می گوید همین الان این پیغمبر را داریم. این آدم ها هم روبرویش هستند. بگرد پیدایشان کن. ببین چه میگویند…

ببین روبروی آن پیغمبر که ایستادند چه میگفتند. روبروی این پیغمبر که ایستادند چه حرفی می زدند…

ببین ابلیس روبروی آدم که ایستاد چه گفت…
گفت من سجده نمیکنم من بهتر از آدمم.
معلوم می شود این کلمه را هر کس هرجای عالم بگوید شیطان است. ابلیس است.
هر کس هرجا می گوید من بهترم شیطان است…

آیت الله جوادی آملی میفرمودند هر وقت دیدید یکی می گوید من از دیگران برترم بدانید بلندگو دست شیطان است!
این خودش نیست که دارد می گوید. ابلیس دارد می گوید من بهترم.

شیطان یکی نبود که بیاید و برود …
همیشه هست…

جاری اند اینها. هر کس حسودی می کند قابیل است … هرکس زور می گوید فرعون است !

الان قوم عاد و ثمود هست. ما با صالحیم یا با ثمود و عاد؟

انسان می تواند تشخیص دهد … امام حسین فرمود:

« إِنَّ الْمُؤْمِنَ اتَّخَذَ اللَّهَ عِصْمَتَهُ وَ قَوْلَهُ مِرْآتَهُ فَمَرَّهً یَنْظُرُ فِی نَعْتِ الْمُؤْمِنِینَ وَ تَارَهً یَنْظُرُ فِی وَصْفِ الْمُتَجَبِّرِینَ فَهُوَ مِنْهُ فِی لَطَائِفَ وَ مِنْ نَفْسِهِ فِی تَعَارُفٍ وَ مِنْ فِطْنَتِهِ فِی یَقِینٍ وَ مِنْ قُدْسِهِ عَلَى تَمْکِینٍ» (تحف العقول، ص: ۲۴۸)

مومن قرآن را روبرویش می گذارد و ویژگی های مومنین را می بیند. ویژگی های دشمنان را هم می بیند. بعد با خودش تطبیق می دهد… من کدامش را دارم؟ کدامش را ندارم؟ من جزء کدام هستم؟

کربلا هم همین است! ویژگی مومنین را داری ، یار امام حسین می شوی. ویژگی مومنین را نداری ، دشمن امام حسین می شوی.
خیلی ساده است.

یک سوال ساده : شما بفرمایید کسانی که حضرت صالح را کمک کردند ، اگر در کربلا بودند دشمن امام حسین می شدند؟

– نه! چون روشن است!

صالح را که کمک کردی ، اگر در دوران امام حسین بودی می رفتی کمک امام حسین.
آدم ها که عوض نمی شوند در طول تاریخ!
مثلا بگویید من را ۱۰۰ سال ببری جلو امتحانم خوب می شود. ۱۰۰ سال ببری عقب امتحانم ضعیف می شود!
من چون دوران امام حسین بودم قاتل امام حسین شدم. اگر من را ۵۰۰ سال می بردی عقب دیگر قاتل امام حسین نمیشدم!
خب می شدی قاتل یکی از انبیا. چه فرقی میکند؟!
۵۰۰ سال هم بروی جلوتر قاتل یکی از امامزاده ها می شوی!
مثلا آنهایی که در میانمار دارند قتل عام میکنند اگر در عاشورا بودند می شدند یار امام حسین؟
روشن است.

 

? اول حضرت لوط.
این پیغمبر خدا چه قدر مظلوم است! داستانش را هم میدانید.
اسم این عمل خلاف ر هم از اسم این پیامبر گرفتند! چه قدر این پیامبر مظلوم است!

بعد وقتی این اتفاق در شهر افتاد ببینید چه قدر از خود گذشتگی میخواهد این کار عجیب را میکند. حضرت لوطی که همسرش کمکش نکرد!
همسرش با آنها بود. ببینید چه قدر از خود گذشتگی میخواهد.
لوط چهارتا دختر داشت ملائکه به شکل انسان به عنوان مهمان آمدند.
ملائکه عذاب بودند به شکل انسان آمدند. همسر لوط رفت پشت بام خبر داد. گفت برای لوط مهمان آمده.
به شکل جوانان زیبایی آمده بودند. مردان زیبا.
اینها جمع شدند خانه حضرت لوط. گفتند مهمان هایت را به ما بده!
از خود گذشتگی را ببینید! حضرت لوط گفت من چهار دختر دارم. دخترهایم را به شما می دهم!
چه کسی حاضر است برای اینکه جلوی فساد را بگیرد اینجور از خود گذشتگی کند؟
فقط بلدیم غر بزنیم. آقا این چه وضع جامعه است ؟ چه وضع فساد است؟ خودت چه کار میکردی؟ بنشینیم در تاکسی غر بزنیم. این دخترها چرا اینجوری بیرون می آیند؟ به خاطر اینکه من و شما ازدواج را سخت کردیم …
این محصول کار من و شماست.
خب چه کار میتوانیم بکنیم؟ شما حاضری مهریه را کمتر بگیری؟؟؟
ساده تر بگیری؟

– نه ، من که نه بقیه. کلی میگویم…

خب مسئله همین است!

خب همینجوری سخت می شود. بعد نگاه میکنی میبینی ۱۰۰۰ نفر نشستند و فقط تو باید بروی.
مثل حبیب ابن مظاهر.
پیرمرد نود و چند ساله اهل کوفه بود. از آن چهار نفر اصلی بود که به امام حسین نامه دادند.

دو سه نفر زیرش زدند ولی ایشان پای حرفشان ایستادند.

رفت در قومش آدم جمع کرد نیامدند.

محاصره کرده بودند حضرت اباعبدالله را. خط را شکست. خودش را به امام حسین ع رساند. گفت کار نشد ندارد! من باید به امام حسین کمک کنم.

نمی شود. شرایط جور نیست. نمی گذارند و … این حرف ها را نداریم… من باید برم کمک امام حسین و شد آنکه شد.

من تا میخواهم یک کاری کنم اصلا منتظرم یک چیزی بشود بعد بگویم مثل اینکه مصلحت نبود!
حاج آقا! می شود یک امضا بدهی بانک وام ازدواج به ما بدهد؟

– برویم… ساعت ۸ اینجا باشی ها!

هشت و دو دقیقه شد. دیگه من کار دارم… باید بروم…

اصلا این دنبال چیزی بود که فرار کند…
بعضی ها اینجوری اند… حبیب ابن مظاهر اینجوری نبود… خیلی موانع سر راه میامد. آنها را کنار زد. خودش را رساند به حضرت.

حضرت لوط از خودش مایه گذاشت آنها گفتند ما کاری به دختران تو نداریم. مهمانهایت را میخواهیم… خیلی ایشان ناراحت شد گفت:

(قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی إِلَىٰ رُکْنٍ شَدِیدٍ)

سوره هود ، آیه ۸۰

ای کاش جماعتی داشتم با شما درگیر میشدم. میجنگیدم… بعد چه شد؟

آن افتضاح را آنها به بار آوردند. این جمله را داشته باشید در گفتگوی آنها با حضرت لوط. آنها گفتند:

(وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ ۖ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ)

سوره اعراف آیه ۸۲

حالا آنها گفتند اکثریت در این شهر با کیست؟

۹۵ درصد در این شهر این عمل را میخواهند. تو و چهار پنج نفر دور و برت این عمل را نمیخواهید!
دموکراسی است!
اکثریت است!
اکثریت خواسته تصویب شده… این حرف آشنا نیست برایتان؟؟؟

 

? به حضرت لوط گفتند ما باید شما را بیرون کنیم.
« أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُم‏» (اعراف / ۸۲)
اینها را از شهرتان بیرون بیندازید.

عبارت را ببینید:
«إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُون‏» (نمل / ۵۶) اینها خیلی آدمهای پاکیزه ای اند. اهل این کارها نیستند.
جالبه! دارد اقرار میکند کار من خراب است ، زشت است! کار من کثافت کاری است!
ولی اکثریت با من هستند ، این کار تصویب میشود اجرا هم میشود. نمیخواهی برو بیرون!

میگویند شما آدم خوبی هستید. حرفتان هم درست است. ولی آنی باید بشود که ما میگوییم.
همین حرف را به امیرالمومنین ع هم زدند. به امام حسین ع هم زدند… که ما بیشتریم. اکثریت با ماست. پس آنی باید بشود که ما میگوییم!

پیامبر دومی که از ایشان بحث می کنیم حضرت شعیب ع است. ایشان پدرخانم حضرت موسی بود که ده سال حضرت موسی برایش چوپانی کرد و خواستگاری را برای دخترش وقتی که جوان خوب دید خود حضرت شعیب انجام داد. اینها همه اش درس است…

حضرت موسی ع در کاخ فرعون بود درگیر شده بود با یکی از فرعونیان. با مشت زده بود داخل سینه او و او هم افتاد و مرد.
حضرت موسی جوان بود فرار کرد از شهر بیرون رفت و در بیابانها رفت که امیرالمومنین در نهج البلاغه فرمودند: اینقدر از سبزی بیابانها خورد که پوست تنش سبز شد!

مدتها در بیابان بود تا رسید به منطقه ای و دید گوسفندانی هستند و چاه آبی بود و کنار این چاه مردانی هستند و دو دختر هم هستند که رفتند گوشه ای و مردها میایند آب میبرند و نوبت به این دو نفر نمیرسد.

رفت پیش آن دخترها و گفت چرا اینجا ایستاده اید؟ گفتند که ما پدر پیری داریم « وَ أَبُونا شَیْخٌ کَبیر» (قصص / ۲۳)
ما آمده ایم گوسفندها را آوردیم چرا. ولی به خاطر محرم و نامحرم کنار ایستاده ایم و این آقایان هم که انگار نه انگار!

حضرت موسی آمد و آب برداشت و آب را میخواست تا درب منزل آنها ببرد. به آنها فرمود آدرس را به من بدهید من تا درب منزل ببرم.

وقتی آب را رساند در خانه حضرت شعیب یکی از دختر ها به پدر گفت بابا! ایشان خیلی آقای خوبی بود!

قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین‏ (قصص / ۲۶)

پسر خوب و کارکنی است او را به کار بگیر!

و حضرت شعیب فهمید که این دختر خوشش آمده.
دختر با حیا ، پسر با غیرت و نجیب ببیند خوشش میاید.

حضرت شعیب فرمود من دو دختر دارم. هر کدام از اینها را که میخواهی من به عقد تو دربیارم. (نگفت اول بزرگتره!) بعد مهریه چی؟ فرمود مهریه این است که ۸ سال چوپانی کنی. اگر خواستی ۱۰ سال (واین برای حضرت موسی خاصیت داشت و خوب بود چرا که شاغل میشد.) حضرت موسی عرض کرد من ۱۰ سال کار میکنم.

حضرت شعیب قومش قوم مدین بود.
در قرآن زیاد می خوانید آنها مبتلی بودند به مفاسد اقتصادی.
این اختلاسگران مملکت ما ریشه شان میخورد به قوم مدین!
اگر اینها آنجا بودند از آنجا اختلاس میکردند! دیر رسیدند به تاریخ! به تور ما خوردند و از ما اختلاس میکنند!

حضرت شعیب به آنها گفت : بابا حساب و کتابهایتان را درست کنید اینقدر سر هم کلاه نگذارید پیمانه ها را کم نگذارید! در معاملات رعایت کنید!

 

? در پاسخ شعیب گفتند:

قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فی‏ أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشید (هود / ۸۷)

مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل این آیه شریفه غوغا کرده و بسیار زیبا بحث کرده اند:

ایشون فرمودند که اینها گفته اند ما اکثریت هستیم و خودمان بلدیم نظام اقتصادی تعریف کنیم. شما چه کار داری؟

این جمله آخر را نمیدانم قرآن برای چه گفته؟ اینها گفتند تو چه کار داری؟ جمله آخرش این بود «إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلیمُ الرَّشید» (هود / ۸۷) گفتند شعیب تو که آدم خوبی هستی! آدم با تاملی هستی! آدم رشد یافته ای هستی!

یک عده از مفسرین گفته اند که جمله آخر یعنی عده ای حضرت شعیب را مسخره کردند.

مرحوم علامه طباطبایی میفرمایند خیر اینها مسخره نکرده اند.
اینها گفتند آقای شعیب! تو به این با کلاسی! تو به این خوبی! تو که اینقدر بین ما اعتبار داری! تو چرا با اکثریت مخالفت میکنی؟!
این حرف ها خیلی عجیب است ها!

دقیقا امام حسین را با این حرف ها کشتند. باورتان می شود؟ گفتند اکثریت میگویند یزید. اکثریت این زندگی را میخواهند.
رای گیری هست. رفراندوم است.
اکثریت میگویند ما یزید را میخواهیم حالا تو یک نفر میگویی سگ باز است ؛ میمون باز است ؛ عرق خور است؛ فاسد است. ما او را میخواهیم. تو چه کار داری؟

بعد حالا فکر کنید کسی بخواهد حضرت شعیب را کمک کند. مثلا تصور کنید در آن زمان بودید و فکر کنید میخواهید یاور حضرت شعیب بشوید. خدا وکیلی چه قدر سخت است؟!

ما از این امتحان ها پس داده ایم دیگر!
خیلی جاها جیب همدیگه را داریم میزنیم …. این وضع بازار است…. اسمش را باید #فتنه_اقتصادی بگذاریم….

در کوران تحریم ها می رفتی در مغازه :
-آقا این لیوان چند؟
-پنج تومان خریدم. هفت تومان قیمتش است. چون باید ۳۰ تومان بخرم ۳۵تومن می فروشم!
این دیگه چه محاسبه ای بود! بعد ناگهان تورم میکشد روی پنجاه درصد. خودش دارد گران میکند!

بعد بین مردم:
برو بخر! برو بخر! بعدا گرانتر میشود!
حالا اگر یکی یک دست لازم داشت میرفت ده تا میگرفت.

این هم همان است دیگر.. حالا اگر من زمان حضرت شعیب بودم یار حضرت شعیب میشدم؟ او میگفت فساد اقتصادی نداشته باشید! مال همدیگر را نخورید! انصاف داشته باشید! …

 

? حالا داریم افرادی که بر عکسش هستند!

کاسب مومن ، کسی که امام زمان پای دخلش مینشینند هم داریم.

مغازه ای رفتیم چیزی میخواستیم گفت این رو ۲۰تومان خریدم الان بخواهم بخرم باید ۴۰بخرم و قیمتش ۵۰تومانه. چون این جنس آخره و چون یکسال مونده به شما ۱۸ تومان میدهم.

نصرت و یاری امام زمان یعنی چه؟
این حضرت شعیب است. قومش مبتلا بودند به فساد اقتصادی. فساد اقتصادی نکنی میشوی یار شعیب. شعیب زمانه ات کیست؟
امام زمان.
فساد اقتصادی نکنی میشوی یار امام زمان.

بنده خدایی چله گرفته بود امام زمان را ببیند!
مسجد سهله میرفت. هفته چهلم به او گفتند برو فلان جا فلان مغازه امام زمان را میبینی…. رفت دید یک مغازه قفل سازی است.
آمد داخل مغازه دید یک آقای معمولی پشت دخل یک آقای معمولی دیگر کنار او نشسته. دید یک پیرزن آمد درب مغازه گفت این قفل را میخواهم بفروشم به پولش نیاز دارم. به زبان امروزی خود قفل ۱۰۰۰تومان قیمتش است. خودم ۵۰۰قیمت گذاشتم ولی در بازار ۲۰۰تومان بیشتر از من نمیخرند. شما چند بر میدارید؟ کاسب نگاهی کرد گفت این قفل قیمتش ۱۰۰۰تومان است. ولی چون نیاز داری به پولش ۳۰۰۰از تو میخرم.
پیرزن گفت مسخره نکن! میگویم ۲۰۰تومن هم نمیخرند. گفت مسخره نمیکنم بیا این هم پولش.

برق شادی در چشم پیرزن زد. رفت و آن آقایی که کنار دخل نشسته بود بلند شد آمد بیرون برود زد روی شونه من که چهل هفته بود رفته بودم مسجد سهله.
فرمود مثل این کاسب قفل ساز باش! منِ امام زمان خودم میایم به تو سر میزنم نیاز نیست بیایی مسجد سهله.

این کاسب زمان حضرت شعیب بود میشد یار حضرت شعیب در زمان حضرت شعیب بود در بازاری که همه دزد بودند حضرت شعیب نمیرفت به او یک نفر سر بزند؟

مردمی که این ویژگی ها را داشته باشند میشوند یاور امام حسین.
اینها در هر دوره ای که باشند یاور امام خود هستند.

اصلا آدم از تیپ بعضی از آدمها میتواند بفهمد که کدام سمتی هستند.
همین #شهید_حججی رضوان الله علیه را ببینید. شهید حججی اگر ظهر عاشورا بود آیا جزء اصحاب امام حسین نبود؟ اصلا مشخص است. این تیپ مشخص است.
فلان مفسد زمان ما هم اگر در زمان دیگری باشد باز هم مفسد است. صدام ، ابوبکر البغدادی و… در هر زمانی بودند همین بودند.

ما اگر میگوییم منتظر امام زمان هستیم یعنی چه؟ یعنی نگاه کن جنس خودت را پیدا کن.
ببین امام زمان بیاید کدام طرفی؟ اگر عاشورا بودی کدام طرفی بودی؟

مرحوم آیه الله بهجت این جمله را زیاد میفرمودند: که اینگونه نبود که آنها از جهنم آمده باشند و ما از بهشت. موقع امتحان معلوم میشود چه کاره ایم…

وقت امتحان است که آدم حسودی اش گل میکند. زیر بار حرف حق نمیرود. دشمن اهل بیت میشود. منکر خدا میشود. تکبرش گل میکند! جنس آدمها اینجوری میشود. مردم کوفه اینجوری بودند .
آنهایی که امام حسین را کشتند جنسشان از قوم عاد و ثمود و اینها بود.

متن "جلسه سوم"

? بحثی که مطرح شد این بود که مردم کوفه نقاط به ظاهر مثبتی در پرونده‌شان بوده علی الظاهر. با این حال یک جایی در یک نقطه اساسی چون نقطه ضعف داشتند مبتلا به این عاقبت شدند.
که هرکس با آن نقطه ضعف در هر جائی هر وقتی ممکن است مبتلا به شود به همان نتیجه.
انسان‌ها نقاط مثبتی دارند نقاط منفی دارند نه کسی از بین ماه ها (غیر معصوم) صفر است و نه کسی صد است نه کسی سفید مطلق است و نه کسی سیاه مطلق.

همه ویژگی های خوبی دارند ویژگی های بدی دارند. مهم این است که چه ویژگی هایی باشد و چطور بروز پیدا کند. گاهی یک ویژگی بد است اما همان ویژگی اینقدر کلیدی ، حیاتی ، اساسی و خطرناک است که تمام ویژگی های خوب را تحت الشعاع قرار میدهد. گاهی یک ویژگی خوب است و ده ها عیب وجود دارد اما این قدر آن صفت خوب ، اصل است ، اینقدر روح دارد ، اینقدر نور دارد ، همه صفت های بد را کنار میزند.

در بین افراد فراوان می‌بینیم در تاریخ معاصر ما در تاریخ معاصر اهل بیت که چه کسانی عاقبت به خیر شدند چه کسانی عاقبت به شر شدند. امیرالمومنین فرمود ابلیس شش هزار سال عبادت داشت.
«قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّهَ آلَافِ سَنَهٍ لَا یُدْرَى أَ مِنْ سِنِی الدُّنْیَا أَمْ مِنْ سِنِی الْآخِرَه» (نهج البلاغه ، خطبه ۱۹۲) دانسته نمی‌شود این شش هزار سال از سالهای دنیا بوده یا از سال‌های آخرت ؛ که اگر از سال‌های آخرت بوده هر یک سالش می‌شود ۵۰۰۰۰ سال دنیا. فقط یک سجده او دو هزار سال طول کشید. ولی صفتی در وجود او بود و این صفت آنقدر بد بود که تمام خوبی‌های آن را از بین برد آن هم تکبر شیطان بود. که این صفت را هر کس دیگری داشته باشد همین عاقبت را پیدا می‌کند.
با همه کارهای خوبش با همه ویژگی‌های خوبش.

از آن طرف حر بن یزید ریاحی ویژگی های منفی کم نداشت بالاخره کسی بود که شمشیر کشیده بود روی امام حسین.
امام حسین را در کربلا نگهداشت.
در کربلا راه را بست و کار او آنقدر بد بود که حضرت نفرینش بکند با این حال یک ویژگی خوب داشت. یک ویژگی اساسی داشت. یک نوری ته باطنش بود که تمام این بدی‌ها را شست و برد آن هم ولایت و محبت و ارادت عمیق به اهل بیت بود. از اعماق دل ارادت داشت به این خانواده خصوصا به حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا س. اینها خیلی مهم است. اینها خیلی معاملات و معادلات را سخت و پیچیده می کند که ما تمرکز و دقت مان را روی کدام بدی‌ها بگذاریم که اینها در ما شکل نگیرد. تمرکز را روی کدام خوبی ها بگذاریم که اینها را داشته باشیم. هزار عیب در من هست که اگر بخواهم آنها را برطرف کنم و هرکدام ۶ ماه طول بکشد ۵۰۰ سال زمان میخواهد من که نمی رسم همه آنها را برطرف کنم; یکی هست که اگر آن کنترل بشود بقیه کنترل می شود.

? آن را باید گشت پیدا کرد گاهی یک خوبی هست به خاطر همان خوبی عاقبت بخیر می‌شود. در روایات هم هست گاهی انسان به خاطر یک حُسن خُلق عاقبت به خیر می شود. مدارا با زن و بچه با رفیق با آشنا همین عاقبت به خیر می کند.
همین ویژگی های کوچک همین‌ها باعث می شود عاقبت انسانها رقم بخورد. ما به قرآن وقتی مراجعه می‌کنیم می‌بینیم قرآن روی یک سری ویژگی ها خیلی حساسیت به خرج می‌دهد که اینها اگر دشمنان انبیا شدند به خاطر این ویژگی ها بود. تأکید دارد ما اینها را ببینیم. باور کنیم. جلوی چشم ما باشد احساس خطر کنیم.
از این‌ها یک مورد مثلاً همین تکبر است: «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرین‏» (اعراف / ۱۳)
خداوند به ابلیس فرمود تو به چه حقی تکبر کردی
بیرونش کرد. تحقیرش کرد.

حضرت آدم این همه خوبی داشت. ملائکه به او سجده کردند. یک کاری که حرام نبود در شأن او نبود که این کار را بکند، چه چوبی بابتش خورد.

انبیاء خدا گاهی به خاطر چه چیزهای کوچکی چه چوبهایی خوردند و این را برای ما در قرآن نقل کرده تا ببینیم باورمان بشود. حضرت یونس علیه السلام چهل روز در شکم نهنگ بود. قرآن فرموده که اگر اهل تسبیح نبود تا قیامت در شکم نهنگ نگهش می داشتم. با کسی شوخی نداریم چرا زودتر از موعد شیفت را ول کردی؟

گفته بودیم ۱۰ صبح عذاب میاد نه و ۵۵ دقیقه چرا رفتی؟
مواخذه شد.
دید دارد عذاب می‌آید رفت!

باید تا لحظه آخر می‌ماند. اتفاقاً همین هم شد. یکی از طرفداران حضرت یونس تا لحظه آخر ماند کار کرد. عذاب را برطرف کرد. مردم همه ایمان آوردند. جالب است آنهایی که قرار بود عذاب شوند همه ماندند پیغمبری که قرار بود فقط این یک نفر نجات پیدا کند رفت در شکم نهنگ.
چرا خداوند این ها را برای ما گفته می خواهد بگوید ببینید با این ویژگی ها مشکل دارم.
این ویژگی ها را داشته باشی پیامبر من هم که باشی گوشَت را می کشم.

من به این ویژگی‌ها حساسم مثلاً درباره حضرت یونس عجله بود.

پیغمبران فراوانی را قرآن نام می‌آورد و گاهی تنبیه می‌کند.
حضرت یونس علیه السلام ، حضرت داوود ، حضرت آدم هر کدام به نحوی خداوند روی یک ویژگیشان حساسیت نشان داده.

 

? گاهی در طرف مقابل یک ویژگی هست مثل قوم یونس یک دفعه همگی عاقبت به خیر می‌شوند. خیلی پیچیده است. اصلاً نمی‌شود حدس زد.
در ۵ دقیقه یک دفعه فضا عوض میشود.
قرار است یک قومی عذاب شوند یک نفر نجات پیدا کند.
در پنج دقیقه تقدیر جوری می شود که آن قوم همگی سرشان را راحت بر بالین می‌گذارند آن یک نفر که قرار نبود عذاب بشود درون شکم نهنگ باید در اعماق دریا بخوابد!
روی قاعده باید زندگی کرد. روی فرمول باید زندگی کرد. این مهم است. قاعده را امیرالمومنین فرمود یک لحظه تکبر بیرونت می کند. آدم چپ می کند. علاقه به اهل بیت یک سر سوزن هم که باشد اثر دارد نتیجه دارد.

باید رفت و قوانین را پیدا کرد. در گفتگوهای مردم با انبیا این قوانین را آدم خیلی می‌بیند که مردم خوبی هم بودند آن پیامبر را هم دوست داشتند اما زیر بار نمی رفتند. مثلاً پیامبر خودمان را که دیگر شنیده ایم به ایشان می گفتند محمد امین.
ایشان را خیلی قبول داشتند. دو نفر اختلاف داشتند پیامبر عبور می کردند گفتند ما ایشان را قبول داریم هر چه ایشان بگویند.
جوانی پیغمبر اینطور بود. در چهل سالگی ایشان به مردم گفتند اگر به شما بگویم پشت این کوه دشمن کمین کرده قبول می‌کنید؟ گفتند بلی. فرمود من به شما بگویم اینجا گنج است قبول می‌کنید؟ گفتند بله.
پیغمبر فرمود من به شما می‌گویم آخرت هست.
گفتند این را دیگر نمی توانیم قبول کنیم.
چه فرقی کرد؟ آن دوتا را قبول دارید به اینکه می‌رسد می‌گویید نه؟

یک جای کار دارد میلنگد که اینطوری می‌شود. این قاعده را باید پیدا کرد.

گاهی ما خیلی ساده می گیریم ماجرا را. وقتی امام زمان ظهور می کنند خیلی ها ریزش می‌کنند جماعت بسیاری.
روایات بسیار داریم.
خب معلوم می شود یک گیری هست بعدا هم خواهد بود.

فرمول اینها را قرآن به ما یاد داده باید قاعده را پیدا کنیم. خوب های پای رکاب امام زمان این ویژگی‌ها را دارند. بدهایی که با امام زمان دشمن می‌شوند این ویژگی ها را دارند.
بعد سعی می کنم این ویژگی ها را نداشته باشم.

 

? یکی از فرمول هایی که باعث میشود آدم عاقبت به شر بشود همین است. اصلاً به چشم ما هم معمولاً نمیاید. مرحوم علامه طباطبایی درباره آیه‌ی «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُون‏» (اعراف / ۸۲) می فرمایند قوم لوط می‌دانستند که کارشان زشت است. اما یک چیز باعث می‌شد که به خودشان حق بدهند و تازه می گفتند شهر مال ماست لوط را باید بیرون کرد اگر نمی‌خواهد.

آن چیزی که باعث میشد به خودشان حق بدهند این بود که اکثریت بودند. یکی از پیچیده‌ترین امتحانات خدا این است آدم گاهی مواجه می شود با یک اکثریت گمراه.
می دانند این حرف‌ها درست است. اما هیچ کس قبول ندارد و خیلی سخت است یکی بیاید بگوید این حرف را قبول دارم بعد هم ساکت میشود. ساکت که شد جزء همان خلافکارها می شود. عاقبت هم مثل هم می شود.

در روایت دارد که امام صادق علیه السلام فرمود خدای متعال دو ملک را فرستاد و فرمود بروید شهری را زیر و رو کنید یعنی اهلش بروند در زمین.

این ها آمدند نگاهی به شهر کردند دیدند یک تعدادی هستند در مراکز فسق و فجور و یک تعداد زیادی هستند در مسجد.

به خدا گفتند خدایا همه را عذاب کنیم.
پیام آمد بله. گفتند خدایا مسجد هستند. دارند نماز میخوانند. عبادت می کنند. مسجد را چرا خراب کنیم؟ گفته شد آنها می‌دانند آنجا چه خبر است و سکوت کرده‌اند. این ها با آنها هیچ فرقی ندارند. همه را عذاب کنید. دارند نماز میخوانند. ولی عاقبت به شر می شوند با آن نماز می روند جهنم!

هر کس که در نماز بمیرد که عاقبت بخیر نمیشود. خیلی عجیب است.

پس از کجا بفهمیم؟ حق را باید شناخت.
یک چیزی که آدم را گول میزند اکثریت است.
گاهی وقتی آدم اکثریت را می‌بیند کاری ندارد خوب هستند، بد هستند میگوید هرجا اکثریت رفتند.
هر کاری اکثریت کردند. مردم نظرشان چیست؟ موج کدام سمت می‌رود؟ ما هم همان سمت می‌رویم. این آدم را عاقبت به شر می‌کند. مردم کوفه اینجوری خراب شدند.

موج هر طرفی می‌رفت مردم هم آنجا می رفتند. موج به سمت امام علی می‌رفت همان طرف می‌رفتند. موج به سمت امام حسین می رفت می رفتند پیش امام حسین. موج رفت سمت یزید آنها هم به سمت یزید رفتند. موجی بودند!

نگاه می کردند ببینند کدام سمت شلوغ تر است. موج کدام طرف است. خیلی‌ها اینجوری هستند. تشخیص خوب و بد بودن یکی از موارد همین است. نمونه اش این است که مثلاً شما داخل کانال های تلگرام که می روید اولین چیزی که نگاه می کنید اعضای آن کانال هستند. مثلا اگر ۱۰۰ هزار عضو داشته باشد می‌گوید پس مطلب هم خوب است. ولی اگر در یک کانال ۴۰۰ نفر بودند می‌گوید مطلب هم به درد نمی‌خورد. بابا مطلب را بخوان. میگوید اگر شلوغ‌تر باشد درست است. اگر خلوت باشد معلوم است چیزی نداشته است.

اگر طرفدار ندارد معلوم است به درد نمیخورد! این دقیقا آیه قرآن است فرمود کافر ها می گویند اگر دین پیغمبر خوب بود طرفدار هایش زیاد می شدند اینکه چند مستضعف دور پیغمبر را گرفته‌اند معلوم است چیزی نیست! «وَ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدیم‏» (احقاف / ۱۱)

آدم اینجوری به جهنم میرود! نگاه می‌کند چه کسی بیشترین طرفدار را دارد. چه کسی دورش شلوغ تر است. چه کسی بیشتر رای می آورد. لشکر عبیدالله بن زیاد سی هزار نفر بود و لشکر امام حسین ۱۰۰ نفر کدام یک حق است؟

برخی روایات می گویند آنی که شلوغ تر است اتفاقاً باطل تر است.

 

? این نگاه که هر کدام شلوغ تر بود بهتر است، شیطانی است;
اصلاً شیطان خیلی‌ها را اینجوری به جهنم میبرد. روایت می گوید در طول تاریخ دور شیطان شلوغ‌تر بوده. همیشه رسم و رسوم ها مثلا یکی از این موارد است. همه این کار را می‌کنند و همه آن کار را می‌کنند. همه در عروسی ۵ غذا می‌دهند. درست و غلط را که با “همه” نمیشود تشخیص داد. درست را از درست باید تشخیص داد. آن وقت تنها میشوی برای انجام کار درست. آن وقت می خواهی انجام بدهی سخت است. مسخره ات میکنند. فحش می‌دهند. می‌داند عروسی درست و پیغمبری چه شکلی است. می‌گوید مسخره ام میکنند!
دوست داری عاقبت به خیر بشوی یا نه؟

مردم کوفه هم همین حرف را زدند گفتند حسین خوب است اما الان مردم همه می‌گویند عبیدالله.

در انتخابات ها اصلا بعضی ها همینجوری رای می آورند. یک موج درست می کنند شب انتخابات مردم همه می‌گویند به فلانی رای بده و…

مردم کوفه هم همینجوری شدند قاتل اهل بیت. همه قاتل اهل بیت بودند چون همه گفتند: “همه میگویند” عبیدالله. لعن الله امه قتلتکم.

امام صادق فرمودند ۱۷ تا آدم پای کار من نیست!

۴ هزار تا شاگرد داشتند. نگاه نکن شلوغ است. شلوغی‌ها را جدی نگیر. مومن خالص کم است. در اقلیت که قرار می‌گیرند یک عده چه برچسب‌ها که نمیزنند تندرو خطاب میکنند و خیلی چیزهای دیگر.

مرد میخواهد تحمل کند. امام کاظم به هشام بن حکم فرمود در قران اکثریت را مذمت کرده هر وقت دیدی اکثریت یک چیزی میگویند بدان آن غلط است!
فرمود اگر حرف اکثریت را گوش بدهی از راه خدا منحرف می‌شوی!
عاقبت به شر می‌شوی.

«وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُون‏» (اعراف / ۱۸۷)

«ْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُون‏» (عنکبوت / ۶۳)

فرمود خداوند در قرآن اقلیت را تعریف کرده است.

«وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُور» (سبا / ۱۳)

«وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلیل‏» (هود / ۴۰)

به حضرت نوح در ۹۵۰ سال عده قلیلی ایمان آوردند. حدود ۸۰ نفر.
تعداد حیوانات داخل کشتی از مومنین بیشتر بود.
ما اگر بودیم میگفتیم اگر بر حق بود که همسر و فرزندش قبولش می‌کردند.

همینجوری مردم بی دین می‌شوند.
به چشم ظاهر.
عقلشان در چشمشان است.

اقلیت بین اکثریت که قرار می‌گیرد باید مظلومیت را تحمل کند. برای همین یک عده قبول نمی‌کنند.

مظلومیت کار را سخت می کند. اذیت و آزار دارد.
کسی که می‌خواهد در رکاب امام حسین باشد باید تحمل کند.

عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد.

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

باید قید همه چیز را بزنیم.

متن "جلسه چهارم"

?

متن "جلسه پنجم"

?

متن "جلسه ششم"

?

متن "جلسه هفتم"

?

متن "جلسه هشتم"

?

جوابی بنویسید:

آدرس ایمیل شما به صورت عمومی منتشر نخواهد شد.

فوتر سایت

%u0637%u0631%u0627%u062D%u06CC %u0633%u0627%u06CC%u062A